اسكندر بيگ تركمان
1035
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اقبال روانه شد به جهت اجتماع سپاه ظفر پناه بتأنى طى مسافت مينمودند هر روز در هر مرحله فوجى از افواج قاهره باردوى گردون شكوه رسيده بموكب همايون مىپيوستند بعضى در ركاب اشرف توقف فرموده برخى را پيشتر ميفرستادند كه بزينل بيك سردار سپاه منقلاى ملحق گردند تا آنكه موضع هرون آباد از اعمال ماهى دشت كه قريب بالكاء در تنگ و سرحد حدود بغداد است معسكر خسرو جم قدر فريدون بارگاه گرديد . در خلال اين حال رأى جهان آرا بدان متعلق گشت كه فوجى ديگر از مبارزان نامدار و كارآگاهان عرصهء روزگار كه در امور قلعه دارى صاحب تجربه و بصيرت بوده باشند تا يك هزار نفر بقلعه فرستاده شود و به احتياط آنكه مبادا مدت محاصره به امتداد كشد و سرب و باروط در قلعه تنقيص پذيرد هر يك سرب و باروط مصحوب خود گردانند چون قلعه محصور بود اين معنى دشوار و در نظر همگنان دور از كار مينمود بعد از اظهار اين مدعا جمعى كثير از شجعان جلادت شعار و جوانان اخلاصمند دعوى دار [ 729 ] مثل كلب على بيك ولد قاسمخان ايمانلو كه با طايفهء ايمانلو جهت مسامحه كه در بيرون آمدن قلعهء موصل نموده بودند و در خدمت اشرف صاحب تقصير بودند در اينوقت به جهت جبران تقصير اراده رفتن قلعه نمودند . ديگر فريدون حسين ميرزا ولد حسين خان فيروز جنك چغتاى و مرتضى قلى بيك ولد برخوردار بيك انيس توپچى باشى و ميرزا خان بيك قاجار و ميرزا معصوم عرب غليظى خراسانى و برخوردار بيك ذو القدر ملازمان امام قليخان كه از ميرزادههاى آن طايفه است و ساير دلاوران كار - ديده تا يكهزار نفر متقبل اين خدمت گرديده رخصت يافتند و تكيه بر اقبال بيزوال همايون كرده متوكلا على اللّه از موكب معلى و معسكر همايون جدا شده سرب و باروط مصحوب خود گردانيده روانه شدند و چون باردوى زينل بيك سردار سپاى منقلاى رسيده از آنجا عازم رفتن شدند زينل بيك از وفور احتياط و دور انديشى سپاهيانه با گروهى از سپاه ظفر پناه بمعاونت و امداد آن طبقه سوار گشته قدرى راه رفت و تا دو سه هزار نفر از شجعان كار ديده همراه نور الدهر بيك برادر زاده خود رفيق ايشان گردانيد و آن گروه تا دو فرسخى شهر رفته شب در صحرا توقف كرده تا صباح آمادهء كار و مترصد كارزار بودند كه اگر از روميه آسيبى به آن جماعت ميرسيده باشد بمعاونت اقدام نمايند و آن جماعت كس بقلعه فرستاده از آمدن خود اخبار نمودند و در ظلمت ليل چون سيل كه از بلندى رو به نشيب آورد از طرف دروازهء حوالى مزار ابو حنيفه روى بقلعه آوردند . از جمله آن گروه برخوردار بيك ذو القدر و ميرزا معصوم غليظى با چند نفر در آن شب ديجور از رفقاء دور افتاده بجمعى از روميه دوچار گشته بعد از زد و خورد بسيار هر دو گرفتار شده چند نفرى از مردم ايشان قتيل و بعضى ناپديد شدند اما بقيهء سپاه پشت بر يكديگر داده همچو برق لامع خود را بدروازه رسانيده بسلامت داخل شهر و قلعه شدند و تا سه هزار من سرب و باروط بقلعه رسانيدند و جماعت روميه كه در آن طرف اقامت داشتند فرصت و قدرت آن نيافتند كه آسيبى به آن گروه رسانند و از قلعه طنطنهء كوس شادمانى و غلغلهء نشاط بلند آوازه گشته باوج سماوات رسيد و روز ديگر كه از قلعه خبر وصول آن فوج بنور الدهر بيك و غازيان رسيد عود نموده بمعسكر منقلاى پيوستند و اين واقعه دستبردى بود بسيار نمايان و در هيچ زمان وقوع نيافته كه قلعهء كه محصور يك صد هزار مخالف باشد يكهزار نفر از شجعان اخلاص شعار نقد جانها بر كف گرفته بصدق نيت و صفاى عقيدت سواره از ميانهء گروه بيشمار مخالف گذشته خود را بسلامت بقلعه رسانيده باشند